سایه
یکشنبه سوم خرداد 1388
رفته ای
به بادی کوچک رفته ای
برگ خشکیده پاییز که باشی وقتی نه ساقه ای است برای دستانت نه ریشه ای برای لمس پاهایت برگ خشکیده پاییز که باشی به بادی کوچک رفته ای
+ ساعت: 10:9 
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388
Pure love
زنبق و نرگس است نام گلها را نمی داند پسرک محو تماشای شما است که لا به لای دودها گم شده اید Pure love چه کادر عکس خوبی از چه غصه می خوری؟! بهار دخترک هنوز در راه است که چنین قر می دهد برای تو چشمهایت را ببند فکر کن چه قاب عکس خوبی Pure love
+ ساعت: 16:13 
شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388
این خانه سر جایش می ماند اما این خانه دیگری است نثر نوشته ها:
+ ساعت: 17:42 
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388
دوستت دارم
و آفتاب بغلم می کند شمس لنگرودی
+ ساعت: 12:29 
یکشنبه سی ام فروردین 1388
عابر ساده
تلخ می شود طعم بوسه ها چای بر زمین می ریزد گلهای فرش تشنه اند سالها گذشته هزار سال بیشتر نه !از تو نشانی نیست گل های قالی خیس خیسند خیابانها تکرار همیشه عابری که رد می شود از کنار تو منم نشانی جایی را می پرسی خنده ام می گیرد این همه دلتنگی برای عابری ساده
+ ساعت: 14:14 
شنبه بیست و نهم فروردین 1388
ببند غنچه صفت لب زمانه خونریز است
گل مراد چه جویی سموم پاییز است -حمید مصدق
+ ساعت: 15:27 
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388
برای باران
عروسی است پشت بام
ضرب می زند باران به نو ک انگشتهایش -آرام آرام - نکند تو بیدار شوی شاید به چشمهایت آمده خواب من -باپیرهنی سفید گل های قرمز و برگهای نازک سبز- دارد می نویسد روی شیشه نفس گرفته پنجره دلم برایت تنگ شده
+ ساعت: 11:23 
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388
دریای بی کنار
کنار تو بودم
باران می زد چترمان نبود ترسمان نبود بوی اسفند دود می داد هوا بوی خورشت سبزی مادر بزرگ بوی شکوفه های سیب بوی گوجه سبزهای نمک زده باران می زد تند تند ترسیده بودند مردم هیچ ماشینی نمی ایستاد خانه مان نبود آواره بودیم ساعت گم کرده پیراهنمان را باد می خواست پولهایمان را روی هم ریختیم دو قران و یک عکس من دو قران و یک عکس تو دیر شده بود خیلی دیر باید می زدم به تخته به تن خیس درختها -که مثل ما بی چتر ایستاده بودند- دستم نبود دستم را به تو داده بودم باران می زد من بودم خودم با خودم کنارت نبود شده بودی بی کنار دریا قایقی رفته بی هنگام می زد باران محکم محکم چترم نبود بی کناردریا نگاه می کردند مردم به دختری که نم نم باران غرقش کرده بود دختری که تنش سیاه بود و کبود از نم نم باران
+ ساعت: 17:39 
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
وقتی که دوا نمی شود درد
وقتی که دوا نمی شود درد
نه به رفتن نه به باز آمدن نه به سکوت نه به فریاد نه به پیوند نه به جدایی وقتی که دوا نمی شود درد نه به کهنه شدن سال نه به چیدن هفت سین وقتی که دوا نمی شود درد نه به سلام گفتن نه به خداحافظ را خوردن وقتی که دوا نمی شود درد نه به توبه گذاردن نه به توبه شکستن وقتی که دوا نمی شود درد خالی نمی شود سینه از پا نمی افتد این بغض کهنه وقتش رسیده دیگر وقتی که وقت تمام ِتمام ِتمام است!
+ ساعت: 17:10 
|
صبوری میکنم خودم را
فیلم خاک سپاری فروغ
لورکای سبز
غارت خانه شاملو
آرشيو پيوندهاي روزانه
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387