.بادکنکهای رنگی ََسرخ و سبز و آبی میان چهار راهی با چهل چراغ قرمزگیر کرده اند .روءیاهای پا برهنه می دوند درون این شهر... بی خیال میخ های تیز و نگاههای تند... بی خیال تو که نامت -تنها نامت-روی آبروی نداشته ات نشسته تا سر بلند کنی و از پشت دندانهای تیزت با لبخندی کامل هر آنچه میلت می کشد ببلعی!بیچاره بادکنکهای رنگی سرخ و سبز و آبی که پا برهنه می دوند و زیر هر تکه آسمان به یاد تو تر می شوند...